آهنگ زندگی

به آرامی آغاز به مردن می‌كنی
اگر سفر نكنی،
اگر كتابی نخوانی،
اگر به اصوات زندگی گوش ندهی،
اگر از خودت قدردانی نكنی.
... به آرامی آغاز به مردن می‌كنی
زمانی كه خودباوری را در خودت بكشی،
وقتی نگذاری دیگران به تو كمك كنند.
به آرامی آغاز به مردن می‌كنی
اگر برده عادات خود شوی،
اگر همیشه از یك راه تكراری بروی،
اگر روزمرّگی را تغییر ندهی،
اگر رنگهای متفاوت به تن نكنی،
یا اگر با افراد ناشناس صحبت نكنی.
تو به آرامی آغاز به مردن میكنی
اگر از شور و حرارت،
از احساسات سركش،
و از چیزهایی كه چشمانت را به درخشش وامی‌دارند،
و ضربان قلبت را تندتر می‌كنند،
دوری كنی.
تو به آرامی آغاز به مردن می‌كنی
اگر هنگامی كه با شغلت‌ یا عشقت شاد نیستی، آن را عوض نكنی،
اگر برای مطمئن در نامطمئن خطر نكنی،
اگر ورای رویاها نروی،
اگر به خودت اجازه ندهی،
كه حداقل یك بار در تمام زندگیت
ورای مصلحت‌اندیشی بروی.
امروز زندگی را آغاز كن!
امروز مخاطره كن!
امروز كاری كن!
نگذار كه به آرامی بمیری!
شادی را فراموش نكن!

پابلو نرودا
  •  

توصيه هايي به همسران(زن):



زنانی که در رابطه با مردان تجربه ای مثبت دارند ، دارای ویژگی های بسیار ظریفی هستند .رفتارهای او بیانگر این است که به بودن در رابطه نیازی ندارد بلکه به میل خود (و يا به خاطر شرايط ويژه اي) آنجاست .

... -زنی که مهربان در عین حال قوی است ، قدرتی بی نهایت زیرکانه دارد.
او زندگی خود را رها نمی کند و دنبال مرد نمی افتد .این زن می داند که چه می خواهد اما برای رسیدن به خواسته اش به خود صدمه نمی زند .مانند گل مگنولیا که ظاهری لطیف و درونی قوی دارد ، سر جای خود قرار دارد و دیگران برای دیدن و بوئیدنش به سراغش می روند .

--زنانی که مردها به خاطر آنها از دیوار بالا می روند ، همیشه استثنایی نیستند . آنها اغلب زنانی هستند که به نظر می رسد توجه زیادی به مردهاشان ندارند . این موضوع به معنی به کار بردن حیله یا به بازی گرفتن کسی نیست بلکه به این معنی است که آیا در اصل فردی نیازمند هستید یا این که می توانید صادقانه به مرد نشان دهید که در رابطه ای مشترک با او برابر هستید.
-زنانی که بیش از حد از وجود خود مایه می گذارند به این معنی که همه چیز خود را در اختیار مردی قرار می دهند که او را خیلی خوب نمی شناسند ؛ همین موجب می شود تا مرد تلاش زیادی صرف ایجاد رابطه با آنها نکند .

-این حقیقت که زن خیلی سریع در برابر مردی تمایل به انرژی گذاشتن بیش از حد دارد ، به یکی از سه چیز اشاره دارد :
1- یا مرد تصور می کند که این زن فردی ناامید است .
2- یا این که او تمایل دارد فورا با همه مردها رابطه برقرار کند .
3- یا هر دو
در تنیجه ، چیزی که این میان از دست می رود ، حس قدردانی آن مرد از تلاش زیادی زن است .

-زمانی که مردی به این دلیل که زن علاقمند است تا به نحوی محسوس و نامحسوس ارزش خود را پایین بیاورد ، شروع به بی احترامی به او می کند ، تمایل نزدیک شدن به این زن را نیز از دست می دهزمانی که مردی با زحمت نظر زن مورد علاقه اش را جلب می کند ، احساس پادشاهی می کند . تفاوت آن در میزان زمان و تلاشی است که مرد مجبور است از ابتدا سرمایه گذاری کند . او همه این موارد را درست از ابتدا دریافت نمی کند ، وای در عین حال بیشتر قدر آن را می داند. چه این زن با لباس شب باشد و چه بدون لباس شب .

-مردها عاشق زنی نمی شوند که تنها با چهار وعده غذا از آنها پذیرایی می کنند . شما زن هوشیار را نمی بینید که در ابتدا از ظروف چینی مورد علاقه اش برای مرد از تازه از راه رسیده استفاده کند . او یک وعده غذا برای مرد درست می کند ( مانند ذرت ) بدون دستمال های کوچک زیر بشقابی فانتزی . او حتی برای رسیدن به نتیجه مورد نظرش ، غذا را در ظرف پلاستیکی می آورد .
شش ماه بعد ، همین زن غذایی سرهم می کند و آن غذای داغ را در بشقابی جلوی مرد می گذارد و فکر می کنید آن مرد به خودش چه می گوید ؟
می گوید : مرد ! تو فردی خاص هستی .
مهم نیست این غذا چه باشد ، هر چه که باشد او خواهد گفت که این بهترین غذایی است که تا به حال در زندگی اش خورده است.

-زمانی که مردی با زحمت نظر زن مورد علاقه اش را جلب می کند ، احساس پادشاهی می کند . ارزش آن در میزان زمان و تلاشی است که مرد مجبور است از ابتدا سرمایه گذاری کند . او همه این موارد را درست از ابتدا دریافت نمی کند ، ولی در عین حال بیشتر قدر آن را می داند .

-فکر می کنید اگر از همان روز اول به مرد نشان دهید که حاضرید برای رابطه با او به هر شکل تلاش زیادی کنید چه اتفاقی می افتد ؟
ابتدا مرد فکر می کند که شما فردی ناامید هستید و پس از آن فقط دوست دارد بفهمد که حاضرید تا کجا تلاش کنید . این طبیعت انسان است .
مرد فورا شما را امتحان می کند . هر چقدر نرم تر باشید ، انتظار دارد بیشتر تلاش کنید . او بلافاصله شما را همانند باتری بادوامی می بیند و از خود می پرسد : تا کجا پیش خواهد رفت ؟ چقدر می توانم چیزهایی را که دوست دارم از او بگیرم ؟

-
اگر به مرد وابسته شوید ، این وابستگی حال او را به هم می زند . اما اگر چیزی وجود داشته باشد که او نتواند آن را داشته باشد ، به دست آوردن آن چیز برای او به چالش تبدیل می شود.

-مردها خود را با دیدگاهی که شما راجع به خودتان دارید ، وفق خواهند داد .
پس دیدگاه خوبی از خود داشته باشید .





منبع: دنياي همسران

 

همانگونه که هستم دوستم داشته باش

 
 
یک روز، زنی با یک مجله در دست پیش شوهرش می‌آید و می‌گوید، «عزیزم، این مقاله فوق‌العاده است. یک فعالیتی را توضیح می‌دهد که هر دوی ما می‌توانیم برای بهتر کردنواجمان آن را انجام دهیم. موافقی امتحانش کنیم؟» همسرش می‌گوید، «حتماً!» زن توضیح می‌د...هد، «این مقاله می‌گوید که یک روز هر کدام از ما یک لیست جداگانه از چیزهایی درمورد همدیگر که دوست داریم تغییر دهیم تهیه کنیم. چیزهایی که اذیتمان می‌کنند، اشکالات کوچک و از این قبیل. و بعد فردای آن روز این لیست را به همدیگر بدهیم، موافقی؟» شوهر لبخند زده می‌گوید، «موافقم!» آن روز مرد کاغذی برداشته و در اتاق نشیمن نشست. زن به اتاق خواب رفت و همان کار را کرد. روز بعد، سر میز صبحانه، زن گفت، «شروع کنیم؟ اشکالی ندارد اگر من اول شروع کنم؟» مرد گفت، «شروع کن.» زن سه ورق درآورد. لیست بلندبالایی بود. شروع به خواندن لیستش کرد. «عزیزم اصلاً دوست ندارم وقتی…» و همینطور لیست را که از کارهای کوچکی درمورد همسرش که او را اذیت می‌کرد تشکیل شده بود، ادامه داد. مرد احساس کرد خنجری به قلبش وارد شده است. زن متوجه این قضیه شد و پرسید، «دوست داری ادامه بدم؟» مرد گفت، «اشکالی ندارد، ادامه بده، می‌تونم تحمل کنم.» زن به خواندن ادامه داد. آخر کار زن گفت، «خوب تمام شد. حالا تو شروع کن.» مرد ورقی را از جیبش درآورد و گفت، «دیروز از خودم پرسیدم دوست دارم چه تغییراتی در تو ایجاد کنم. هر چقدر فکر کردم، حتی یک چیز به ذهنم نرسید.» بعد کاغذ که سفیدِ سفید بود را به همسرش نشان داد. بعد ادامه داد، «چون به نظر من تو در نقص‌هایت کاملاً بی‌نقصی. من تو را آنطور که هستی قبول کرده‌ام--با همه نقاط مثبت و منفی که داری. من کل این مجموعه را دوست دارم. تو آدم فوق‌العاده‌ای هستی و من واقعاً عاشقتم.» زن ناراحت شد. سه ورق کاغذ را در دستانش مچاله کرد و محکم خود را به آغوش همسرش انداخت. ما به این دلیل دوست داریم آدمها را تغییر دهیم، که دوستشان داریم. اما گاهی‌اوقات، انگیزه‌های ما خالص نیستند. گاهی وقت‌ها از روی خجالت دوست داریم که عزیزانمان را تغییر دهیم. از اینکه دیگران درمورد فرزندان، همسر، خواهر و برادرها و والدینمان چه می‌گویند، خجالت می‌کشیم. یک دلیل دیگر برای میل ما به تغییر آدمها این است که دچار بیماری مقایسه کردن هستیم. ازدواج کردن مثل رفتن به رستوران است؛ وقتی غذایتان را سفارش می‌دهید، می‌فهمید که میز بغلی هم چه غذایی سفارش داده است و یکدفعه از چیزی که سفارش داده بودید، پشیمان می‌شوید. این میل به مقایسه کردن، مایه بدبختی‌ بسیاری از زندگی‌های زناشویی است. اگر همیشه هیکل همسرتان را با جنیفرلوپز مقایسه کنید، مطمئناً او قادر به رقابت با آن نخواهد بود. یا اگر درآمد شوهرتان را با بیل‌گیتس مقایسه کنید، او هم توان رقابت نخواهد داشت. خیلی وقت‌ها، حتی همسرانمان را با کسی مقایسه می‌کنیم که اصلاً وجود ندارد. مثلاً درمورد یک ستاره هالیوودی خیالپردازی می‌کنیم که اصلاً واقعی نیست. چون همه نقص‌ها و عیب و ایرادهای آنها با فتوشاپ از بین می‌رود. قبل از اینکه ازدواج کنید، برای ارزیابی همسر آینده‌تان باید خیلی دقیق باشید. همه چیز را بررسی کنید. ارزش‌ها، پیشینه، اولویت‌ها، واکنش‌ها، اعتقادات، همه چیز. اما وقتی ازدواج کردید، دیگر دست از ارزیابی کردن بردارید، از انتقاد کردن دست بکشید. دیگر وقت درست کردن طرف مقابل تمام شده است. باید بتوانید او را همانطور که هست تحسین کنید. از پشت میز قضاوت بیرون بیایید و حس نقاشی را پیدا کنید که می‌خواهد تصویری زیبا را نقاشی کند. یک هنرمند همه چیز را همانطور که هست قبول می‌کند. وقتی فرد مقابل را بپذیرید و تحسینش کنید، یک معجزه اتفاق می‌افتد: فرد مقابل یاد می‌گیرد خود را بپذیرد و درنتیجه زخم روی دلش التیام یافته و تغییرها شروع می‌شود. چه چیزهایی را دوست دارید و چه چیزهایی را دوست ندارید؟ ممکن است یک چیز را هم دوست داشته باشید و هم نداشته باشید. مثلاً تلفن‌همراهتان. چرا دوستش دارید؟ چون هر زمان که خواستید می‌توانید به کسانیکه در دفترچه آن ذخیره هستند زنگ بزنید، مثل وقت‌هایی که مثلاً در خیابان پنچر شده‌اید، یا به دعا نیاز دارید یا هر چیز دیگر. چرا ممکن است دوستش نداشته باشید؟ اینکه آن تعداد آدم هم بتوانند هر زمان که دوست دارند به شما زنگ بزنند، حتی وقت‌هایی که دوست دارید استراحت کنید و برای خودتان وقت بگذرانید. خنده‌دار است اما درمورد روابط هم همینطور است. چرا عاشق شدید؟ شوکه نشوید، اما همان چیزی که باعث شد عاشق یک نفر شوید، سال‌های بعد روی اعصابتان خواهد بود. شوخی نمی‌کنیم. اگر به این دلیل عاشق همسرتان شدید که وقتی در مهمانی او را دیدید بسیار خوش‌مشرب و بشاش به نظر می‌رسید، سال‌های بعد ملتمسانه دوست دارید زیپ دهان او را بکشید که دست از حرف زدن بردارد. اگر به این دلیل عاشق شوهرتان شدید که ساکت، قوی و جدی بود، امروز دوست دارید بخاطر سرد بودنش خفه‌اش کنید. اگر بخاطر زیبایی بی‌نظیرش عاشق همسرتان شدید، امروز وقتی مجبور می‌شوید سه ساعت در ماشین بنشینید تا برای بیرون رفتن آماده شود دوست دارید تک تک موهایتان را بکنید. یادتان باشد، هر نقطه قوتی یک ضعف دارد. باز هم نکته‌مان را تکرار می‌کنیم: اگر می‌خواهید ازدواجی شاد و آرام داشته باشید، باید دست از اصلاح کردن همسرتان بردارید و شروع به تحسین کردنش کنید. اینکه باید از اصلاح کردن همسرتان دست بردارید دو دلیل دارد: اول اینکه نمی توانید. دوم اینکه آدمها مثل خانه‌های قدیمی می‌مانند. اگر یک جای آنها درست شود، یک چیز دیگر در آنها خراب می‌شود. یادتان باشد، هیچوقت نمی‌توانید کسی را درست کنید چون اصلاح کردن دیگران یک کار درونی است. هیچوقت از بیرون نمی‌توان به آن اجبار کرد. باید دیگران را تحسین و راهنمایی کنید. باید به آنها آموزش دهید. اما نباید اجبار کنید. تنها کاری که باید بکنید این است که همسرتان را دوست داشته باشید و به او برای اصلاح خودش فضا بدهید.