آرتمیس یک زن
آرتمیس؛ خدابانوی شکار و ماه ، دختر بلندبالا و دوست داشتنی زئوس و لیتو و خواهر دوقلوی آپولو
با پیراهنی کوتاه بر تن ، کمانی نقره ای در دست و ترکشی پر از تیر به پشت، تجسم تیراندازی و هدفگیری بی خطا بود.
در مقام خدابانوی ماه، با مشعلی در دست، ...حامل نور انگاشته میشد. شب ها را دوست می داشت و در مهتاب و با مشعلی در جنگل ها پرسه می زد.
در مقام خدابانوی حیوانات وحشی، بخصوص حامی و نگهدار بچه حیوانات، تداعی کننده ویژگی های بسیاری از حیوانات رام نشده است: گوزن، خرگوش صحرایی و بلدرچین (نماد گریزپایی)، شیر ماده (نشان شکوه و لیاقت او) گراز وحشی (بیان جنبه ویرانگرش) و خرس (نماد مناسبی برای نقش حمایتگر او از جوانان)

آرتمیس به محض تولد به مادر خود در فرایند زایمان پر درد و مشقت آپولو، برادر دو قلویش، یاری رساند. به همین دلیل خدابانوی زایمان و تولد و یاور دردمندان به شمار می آید. در اسطوره ها آمده به کسانی که از او کمک می طلبیدند، مصمم و بی دریغ یاری میرساند و از آنها حمایت میکرد و در تنبیه آنانی که او را می رنجاندند، شتاب می ورزید.
آرتمیس تجسم روح آزاده زنان است. کهن نمونه او نیز زنان را قادر به پیگیری اهداف و انتخاب های خود می کند.

ویژگی های متمایز کننده او: باکرگی، هوشیاری متمرکز، مصمم، حامی، رقابت طلب، فاقد حس ترحم، مستقل، دارای گرایش فمنیستی.
 
 

 آرتمیس از پدر خود باکرگی جاودانه را طلب کرد و زئوس هم خواسته او را پذیرفت.
او در مقام خدابانوی باکره به کسی دل نمی باخت که این خود بیانگر حس دست نخوردگی، کمال در خود و ذهنیت "من خود قادرم از پس زندگی برآیم" است. خصوصیاتی که ...به زن فرصت می دهد با اطمینان خاطر و روحی آزاده عمل کند. این کهن نمونه به زن قدرت می بخشد تا مستقل از وجود مرد به کمال هستی دست یابد و بی نیاز از تایید او در جهت علایق و خواسته های خویش گام بردارد. هویت و حس ارزشمندی او مبتنی بر شخصیت و اعمالش است، نه بر این اصل که آیا ازدواج کرده یا همسر کیست.
آرتمیس هدفگرا زنان را از چنان قدرت درونی برخوردار می سازد که بتوانند برغم نیازهای دیگران و نیز به دور از رقابت جوییشان بر امور دلخواه خویش عمیقا تمرکز کنند. حتی حس رقابت با دیگران بر هیجانشان در "تعقیب هدف" می افزاید.
این خدابانو بیانگر کیفیت های آرمانی جنبش زنان چون نیل به هدف ، توانایی، رهایی از قید مردان و داوریهایشان و حمایت از مظلومان ، زنان و کودکان بوده است. آرتمیس همیشه حامی جوانان به ویژه دختران تازه بالغ بود.
طبیعت وحشی قلمروی اوست. او کهن نمونه پیوند و خویشی با صحرا و طبیعت رام نشده است، حسی حاکی از مراوده معنوی با طبیعت که بسیاری از زنان هنگام درنوردیدن کوهستان های جنگلی، خوابیدن زیرپوشش آسمان و ستاره ها، قدم زدن در سواحل متروک و یا خیره شدن به بیابان تجربه میکنند.

نمادهای اسطوره ای و روانشناسی زنان – شینودا بولن
Photo: ‎آرتمیس یک زن
آرتمیس از پدر خود باکرگی جاودانه را طلب کرد و زئوس هم  خواسته  او را پذیرفت.
او در مقام خدابانوی باکره به کسی دل نمی باخت که این خود بیانگر حس دست نخوردگی، کمال در خود و ذهنیت "من خود قادرم از پس زندگی برآیم"  است. خصوصیاتی که به زن فرصت می دهد با اطمینان خاطر و روحی آزاده عمل کند. این کهن نمونه به زن قدرت می بخشد تا مستقل از وجود مرد به کمال هستی دست یابد و بی نیاز از تایید او در جهت علایق و خواسته های خویش گام بردارد. هویت و حس ارزشمندی او مبتنی بر شخصیت و اعمالش است، نه بر این اصل که آیا ازدواج کرده یا همسر کیست.
آرتمیس هدفگرا  زنان را از چنان قدرت درونی برخوردار می سازد که بتوانند برغم نیازهای دیگران و نیز به دور از رقابت جوییشان بر امور دلخواه خویش  عمیقا تمرکز کنند. حتی حس رقابت با دیگران بر هیجانشان در "تعقیب هدف" می افزاید.
این خدابانو بیانگر کیفیت های آرمانی جنبش زنان چون نیل به هدف ، توانایی، رهایی از قید مردان و داوریهایشان و حمایت از مظلومان ، زنان و کودکان بوده است. آرتمیس همیشه حامی جوانان به ویژه دختران تازه بالغ بود.
طبیعت وحشی قلمروی اوست. او کهن نمونه پیوند و خویشی با صحرا و طبیعت رام نشده است، حسی حاکی از مراوده معنوی با طبیعت که بسیاری از زنان هنگام درنوردیدن کوهستان های جنگلی، خوابیدن زیرپوشش آسمان و ستاره ها، قدم زدن در سواحل متروک و یا خیره شدن به بیابان تجربه میکنند.

نمادهای اسطوره ای و روانشناسی زنان – شینودا بولن‎

 

برای دختر آرتمیسی برخورداری از رضایت و حمایت والدین در راه مبارزه و کسب موفقیت بدون درگیری و کشمکش امری بسیار ضروری است. بسیاری از پدران حمایتگر چون زئوس آنها را در اهدافشان یاری میکنند.
پدر و مادری که با هم بر...ابرند و در پرورش کودکان و انجام امور خانه با یکدیگر همکاری میکنند ، الگوی رشد و تحول دختر میشوند، به طوری که دختر با تکیه بر آنها به خصوصیات آرتمیسی درونش احترام میگذارد و مهمتر آنکه این خصوصیات را با احساسات مادرانه و نیز با روابط خویش همگون می یابد.

مشکلات زمانی پدیدار می گردد که والدین ویژگی های دختر آرتمیسی خود را نمی پذیرند و او را به خاطر متفاوت بودنش به باد انتقاد می گیرند.
مادری که طالب دختر بچه آرام و دوست داشتنی است و در عوض صاحب نوزادی فعال و ناآرام می شود ، شاید احساس ناامیدی و وازدگی کند.
مشکل دیگری که دختران آرتمیسی با آن مواجهند، رابطه با مادرانی است که از نظر آنان ضعیف و منفعل هستند. این مادران شاید دچار افسردگی اند یا قربانی اعتیاد به الکل و ازدواجی ناخوشایند و یا اینکه به رشد کامل شخصیتی نرسیده اند. بسیاری از دختران آرتمیسی در توصیف رابطه خود با مادر می گویند: "در واقع من مادر بودم. "
با نگاه عمیق تر به این موضوع متوجه غمی درونی میشوند و از اینکه مادری قوی نداشته و خود نیز قادر به تغییر زندگی مادر نبوده اند ، حسرت میخورند.
آنان با تصمیم بر اینکه کوچکترین شباهتی به مادران خود نداشته باشند، اغلب احساسات وابستگی را در خود سرکوب میکنند، از ابراز هرنوع انعطاف اجتناب می ورزند و با خود پیمان استقلال می بندند.

اما زن آرتمیسی خود به ندرت در غالب مادر میگنجد و بارداری و شیر دادن به بچه ارضایش نمیکند. برای او که دوست دارد اندامی ورزیده ، بلندبالا و یا پسرانه داشته باشد، حاملگی امری نفرت انگیز است. احساس غریزی مادر شدن به او دست نمیدهد (برای این واقعه حضور دیمیتر نیازمند است)، با این وجود بچه ها را دوست دارد.
اگر زن آرتمیسی صاحب فرزند شود ، غالبا همچون نماد خود ، خرس ماده ، مادر خوبی است. از آن دسته مادرانی است که حس استقلال و خودبسندگی را در فرزندانشان پرورش می دهند و در عین حال هنگام دفاع از آنها بی رحمند.

مشکلات زمانی بروز میکند که زن آرتمیسی کودکی وابسته و منفعل داشته باشد . پافشاری در پرورش استقلال در طفولیت چنین کودکی ممکن است حس وابستگی او را شدت بخشد.
امکان دارد کودک به خاطر ناتوانی در ارضای خواسته های مادر آرتمیسی خود، احساس طردشدگی کند.

 

بلوغ و حرفه دختر آرتمیسی

زن آرتمیسی در کودکی نیز طبیعتی رقابت جو، مصمم ، شجاع و نیز اراده ای در جهت پیروز شدن دارد و در راه رسیدن به خواسته اش محدودیتی برای خود قائل نمی شود. ممکن است پیشاهنگ شود و راهپیمایی، کوهنوردی ، خوابیدن زیر سقف آسم...ان ، اسب سواری و بریدن چوب برای برپایی آتش در اردو را تجربه کند و یا اینکه چون خود آرتمیس ، کمانگیری ماهر شود.
آرتمیس نوجوان امیال استقلال طلبانه و گرایش های جستجوگرانه دارد ؛ دوست دارد در جنگل ها گردش کند ، از بلندی ها بالا رود و یا کوچه های بعدی و بعدی را کشف کند.
" محدودم نکنید " و " به من نچسبید" از جمله شعارهای اویند. دختر آرتمیسی نسبت به دوستان خود کمتر اهل سازش و همرنگی است ، زیرا چندان انگیزه ای برای راضی کردن دیگران ندارد و معمولا به خواست خود آگاه است. این اطمینان به خود ممکن است اثری ناخوشایند بر دیگران داشته باشد به طوری که او را " لجباز " ، " کله خر " و " دختری عاری از زنانگی " می پندارند.
دوران دانشگاه برای دختر آرتمیسی سرشار از حس آزادگی و انگیزه های فراگیری است. او معمولا با جمعی همانند خود می پلکد و اگر وارد گستره سیاست شود ، احتمالا نقش رهبری را بر عهده می گیرد.

زن آرتمیسی در مسیر حرفه ای که برایش ارزش درونی دارد ، تلاش میکند.
علایق او اکثرا ارزش تجاری ندارد و خارج از حیطه حرفه ، امرار معاش یا شهرت است. برعکس، این علایق گاهی به قدری شخصی ، وقت گیر و به دور از مسیر معمول زندگی است که باعث فقدان روابط و موفقیت دنیوی می شود. با این همه پیگیری آن رضایت درونی آرتمیس را فراهم می کند.
اصلاح طلبی که از او قدردانی نمیشود، مدافع اصولی که به جایی نمیرسد، فریادگری در ناکجاآباد که صدایش به گوش کسی نمیرسد و نیز هنرمندی که برغم ناسپاسی وپاداش مالی همچنان به کار خویش ادامه میدهد ، نمونه زن آرتمیسی است.
از آنجا که زن آرتمیسی غیرسنتی است، کشمکش با خود و تضاد با دیگران در او بالا میگیرد و باعث موانعی بر سر راه تلاش هایش می شود. خواسته ها و اهدافش شاید "خارج از محدوده" محسوب شود، مانند زمانی که خانواده آرزوهایش را نابجا می انگارد. همچنین شاید حرفه اش انتخابی ناممکن برای زنان باشد.

نمادهای اسطوره ای و روانشناسی زنان – بولن
See more
Photo: ‎بلوغ و حرفه دختر آرتمیسی

زن آرتمیسی در کودکی نیز طبیعتی رقابت جو، مصمم ، شجاع و نیز اراده ای در جهت پیروز شدن دارد و در راه رسیدن به خواسته اش محدودیتی برای خود قائل نمی شود. ممکن است پیشاهنگ شود و راهپیمایی، کوهنوردی ، خوابیدن زیر سقف آسمان ، اسب سواری و بریدن چوب برای برپایی آتش در اردو را تجربه کند و یا اینکه چون خود آرتمیس ، کمانگیری ماهر شود.
آرتمیس نوجوان امیال استقلال طلبانه و گرایش های جستجوگرانه دارد ؛ دوست دارد در جنگل ها گردش کند ، از بلندی ها بالا رود و یا کوچه های بعدی و بعدی را کشف کند.
" محدودم نکنید " و " به من نچسبید" از جمله شعارهای اویند. دختر آرتمیسی نسبت به دوستان خود کمتر اهل سازش و همرنگی است ، زیرا چندان انگیزه ای برای راضی کردن دیگران ندارد و معمولا به خواست خود آگاه است. این اطمینان به خود ممکن است اثری ناخوشایند بر دیگران داشته باشد به طوری که او را " لجباز " ، " کله خر " و " دختری عاری از زنانگی " می پندارند.
دوران دانشگاه برای دختر آرتمیسی سرشار از حس آزادگی و انگیزه های فراگیری است. او معمولا با جمعی همانند خود می پلکد و اگر وارد گستره سیاست شود ، احتمالا نقش رهبری را بر عهده می گیرد.

زن آرتمیسی در مسیر حرفه ای که برایش ارزش درونی دارد ، تلاش میکند.
علایق او اکثرا ارزش تجاری ندارد و خارج از حیطه حرفه ، امرار معاش یا شهرت است. برعکس، این علایق گاهی به قدری شخصی ، وقت گیر و به دور از مسیر معمول زندگی است که باعث فقدان روابط و موفقیت دنیوی می شود. با این همه پیگیری آن رضایت درونی آرتمیس را فراهم می کند.
اصلاح طلبی که از او قدردانی نمیشود، مدافع اصولی که به جایی نمیرسد، فریادگری در ناکجاآباد که صدایش به گوش کسی نمیرسد و نیز هنرمندی که برغم ناسپاسی وپاداش مالی همچنان به کار خویش ادامه میدهد ، نمونه زن آرتمیسی است.
از آنجا که زن آرتمیسی غیرسنتی است، کشمکش با خود و تضاد با دیگران در او بالا میگیرد و باعث موانعی بر سر راه تلاش هایش می شود. خواسته ها و اهدافش شاید "خارج از محدوده" محسوب شود، مانند زمانی که خانواده آرزوهایش را نابجا می انگارد. همچنین شاید حرفه اش انتخابی ناممکن برای زنان باشد.

نمادهای اسطوره ای و روانشناسی زنان – بولن‎


 
نمادهای اسطوره ای و روانشناسی زنان – بولن

 

خدابانوان دروني زنان- معرفي خدابانوي عشق

آفرودیت : خدابانوی عشق و زیبایی ، زنان خلاق و عاشق
آفرودیت خدابانوی عشق و زیبایی، که رومی ها به او ونوس می گفتند ، زیباترین خدابانو بود . شاعران درباره زیبایی صورت و اندامش، موهای طلایی، چشمان گیرا، پوست ابریشمی و سینه های زیبای او بسیار ...سروده اند. هومر او را "عاشق خندیدن" خوانده است که جذابیتی غیر قابل مقاومت دارد. او چهره محبوب مجسمه سازان بود که مجسمه برهنه یا نیمه برهنه اش را می ساختند تا زیبایی پیکرش را نشان دهند.
"طلایی " صفت آفرودیت است و یونانیان طلایی را به مفهوم "زیبایی" می گرفتند. پرندگان منسوب به او قمری ، مرغ عشق و قو است که به خاطر زیبایی و علاقه به جفت شهرت دارد. گل سرخ که از قدیم هدیه عاشقان بوده، عطرهای شیرین و میوه ها، به خصوص سیب طلایی و انار سرخ ( که نماد پرسفون نیز هست) از نشانه های اوست.

درباره تولد اسطوره ای آفرودیت دو روایت وجود دارد. هسیود و هومر دو داستان متفاوت در این باره گفته اند.
در روایت هومر؛ آفرودیت تولدش عادی بود و از هم آغوشی زئوس و پری دریایی ، دیون ، به دنیا آمد. در روایت هسیود؛ آفرودیت فرزند یک خشونت است. کرونوس (که بعدها حاکم تیتان ها شد و پدر نسل اول خدایان المپ است) با یک داس، آلت پدر خود را قطع کرد و آن را به دریا انداخت. اسپرم به صورت کف سفیدی دور آن را گرفت و با دریا درآمیخت. آفرودیت در اثر این آمیزش، به صورت خدابانویی بالغ ظاهر شد.
در داستان نقل شده است که آفرودیت نخست به جزیره قبرس برده شد. بعد همراه با اروس (عشق) و هیمروس (هوس) به جایگاه خدایان رفت و یکی از آنان شد.
بسیاری از خدایان مجذوب زیبایی او بودند و برای ازدواج با وی با هم رقابت می کردند. برخلاف دیگر خدابانوها که همسر یا عاشقان خود را انتخاب نکردند( پرسفون ربوده شد، هرا اغوا شد، به دیمیتر تجاوز شد)، آفرودیت آزاد به انتخاب بود و او هفائستوس، خدای لَنگ صنعتگری را به شوهری برگزید. به این ترتیب پسری که هرا حاضر به پذیرفتنش نبود شوهر آفرودیت شد، شوهری که بیشتر اوقات مورد خیانت همسرش قرار گرفت. آفرودیت و هفائستوس هرگز صاحب فرزندی نشدند. ازدواج آنها نماد وصلت زیبایی و صنعت بود که هنر در اثر آن زاده شد.
آفرودیت در روابط خارج از ازدواج خود با خدایان نسل دوم المپ وارد رابطه شد. اما رابطه عاشقانه اش با آرس، خدای جنگ ، بود. آن دو رابطه ای طولانی و سه فرزند با هم داشتند : یک دختر به نام "هارمونیا" و دو پسر به نام های "دیموس" (وحشت) و "فوبوس" (ترس) ، که پدرشان را در میدان های جنگ همراهی می کردند. رابطه آفرودیت و آرس نماد دو احساس غیر قابل کنترل عشق و جنگ بود که وقتی با هم در تعادل باشند می توانند هارمونی و هماهنگی به وجود بیاورند.
عاشق دیگر او هرمس، خدای پیام آور بود که ارواح را به جهان زیرین راهنمایی می نمود .
فرزند رابطه او و هرمس خدایی دو جنسی با نام "هرمافرودیت" بود که زیبایی را از پدر و مادر خود به ارث برده بود، نامش ترکیبی از نام آن دو بود و خصوصیات جنسی هر دو را داشت. هرمافرودیت نماد تمایل به هر دو جنس داشتن یا دوجنسی بودن است.
عده ای اروس ، خدای عشق ، را نیز یکی دیگر از پسران آفرودیت می دانند. او روابط عاشقانه ای نیز با مردان فانی داشت.

آفرودیت الهام بخش شعر و سخنان شورآمیز است و نماد نیروی عشق و خاصیت تبدیل بخشی آن است.
 
آفرودیت، خدابانوی عشق و زیبایی که بیشتر به نام رومی ونوس معروف است، در مقام خدابانوی کیمیاگر به تنهایی گروه سوم را تشکیل میدهد.
در میان خدابانوان ، او زیباترین و وسوسه انگیزترین بود. روابط بسیار برقرار کرد و از آنها کودکانی چند به دنیا آورد.... مولود عشق و زیبایی، کشش های شهوانی و هوس، انگیزه های جنسی و زندگی نو بود. روابطش را خود برمیگزید و هرگز قربانی کسی نشد.
بدین ترتیب، همانند خدابانوان باکره قادر به حفظ خودمختاری و همانند خدابانوان آسیب پذیر ، در تداوم روابطش توانا بود. با هوشیاری متمرکز و پذیرای خود امکان رابطه ای دو جانبه را فراهم می کرد، رابطه ای که هم او و هم طرف مقابل را تحت تاثیر قرار میداد.
کهن نمونه آفرودیت زنان را بر آن میدارد که بیشتر در پی تشدید روابط خویش باشند تا لزوما تداوم آن.
همچنین زنان تحت تاثیر این کهن نمونه درون بر روند خلاقیت و تغییر و تحول ارج می نهند.

نمادهای اسطوره ای و روانشناسی زنان – شینودا بولن
 
 
خدابانوان دروني زنان- معرفي خدابانوي زناشويي...
خدابانوان نماد آن گروه از خصوصيات دروني و ذاتي زنان هستند كه تحت تاثير اسطوره يا ناخودآگاه جمعي موروثي،و تركيبي از تاثيرات ژنتيك و ويژگيهاي قومي و نژادي و فردي در يك زن بروز بيشتري دارند.
اسطوره هِرا
هرای ملکوتی و با شکوه و زیبا که رومی ها او را "ژونو" می نامیدند، خدابانوی زناشویی بود. همسرش زئوس (ژوپیتر) خدای خدایان المپی ها بود که بر زمین و آسمان فرمانروایی می کرد. هرا به معنای "بزرگ بانو" ، مونث لغت یونانی هیرو (قهرمان) ...است . شعرای یونانی در مدح چشمان زیبا و درشتش او را "گاو چشم" لقب داده اند.
گاو ، راه شیری ، گل زنبق و همچنین پَر رنگین کمان طاووس و چشمِ ترسیم شده بر آن ، به نشان چشمان مراقب و هشیار هرا، رموز تشبیهی او محسوب می شوند.

هرا فرزند رئا و کرونوس بود و مانند چهار خواهر و برادر دیگرش به محض تولد به وسیله پدر بلعیده شد و سرانجام وقتی از زندان شکم کرونوس رها گردید، تبدیل به دختر جوانی شده بود.
او که خدابانویی بسیار جذاب و دوست داشتنی شده بود، نگاه زئوس را به خود جلب کرد. زئوس برای رسیدن به هرای جوانِ باکره خود را تبدیل به پرنده نحیف و لرزانی کرد و هرا با یک نگاه به او دلش به رحم آمد و برای گرم کردنش او را به سینه خود فشرد. در این لحظه زئوس نقابش را برکشید و به چهره اصلی خود درآمد و خود را به زور به هرا فشرد، اما تلاشش به جایی نرسید. هرا تا زمانی که قول ازدواج از او نگرفت، در برابر حرکات عاشقانه اش مقاومت ورزید. به دنبال این ماجرا می گویند ماه عسلشان سیصد سال به درازا کشید.
اما با بازگشت از ماه عسل رابطه عاشقانه شان واقعا به سر آمد. زئوس دوباره به زندگی بلهوسانه قبل از ازدواج بازگشت. بارها به هرا خیانت کرد و باعث شعله ور شدن آتش حسادت و کینه در او شد. اما خشم هرا متوجه شوهر خیانت کار خود نبود، بلکه "زن رقیب" یا فرزندان دیگر زئوس و یا اطرافیان بی گناه را هدف قرار می داد.

گرچه اسطوره های یونانی بیشتر بخش توهین ها و کینه توزی های زندگی هرا را مورد تاکید قرار می دهد، اما آیین های پرستش او گویای عظمت و احترام والای او بود.
در آیین و شعائر پرستش، هرا سه جنبه و درنتیجه سه جایگاه در طول سال داشت: در بهار "هرای پارتینوس" بود (هرای دوشیزه و باکره) ، در تابستان و پاییز "هرای تِلِیا" بود (هرای کامل یا هرای راضی و خشنود) و در زمستان "هرای چِرا" میشد (خدابانوی توانایی).
این سه جنبه هرا معرف سه مرحله زندگی زنان است که در آداب و سنن گوناگون منعکس میشد. در بهار تصویری به نشانه هرا در آب حمام فرو میشد تا بازگشتی به مرحله باکرگی باشد. در تابستان با شرکت در مراسم زناشویی ، هرا به اوج کمال می رسید. در زمستان مراسمی دیگر بیانگر جدال او با زئوس بود که به دوران بیوگی یا دوران انزوای او می انجامید.

در اسطوره یونانی، هرا دارای دو جنبه متناقض بود: از یک طرف به عنوان خدابانوی توانای زناشویی با تشریفات والایی پرستش و ستایش میشد و از طرف دیگر در اشعار هومر به حد زنی کینه توز، ستیزه جو و حسود تنزل می یافت.

ویژگی های متمایز کننده هرا : تمایل به ازدواج ، هوشیاری پراکنده ، وفادار به عهد و پیمان و همسر ، کینه توزی نسبت به زنان رقیب

نمادهای اسطوره ای و روان شناسی زنان – بولن
See more
Photo: ‎اسطوره هِرا
هرای ملکوتی و با شکوه و زیبا که رومی ها او را  "ژونو" می نامیدند، خدابانوی زناشویی بود. همسرش زئوس (ژوپیتر) خدای خدایان المپی ها بود که بر زمین و آسمان فرمانروایی می کرد. هرا به معنای "بزرگ بانو" ، مونث لغت یونانی هیرو (قهرمان) است . شعرای یونانی در مدح چشمان زیبا و درشتش او را "گاو چشم" لقب داده اند. 
گاو ، راه شیری ، گل زنبق و همچنین پَر رنگین کمان طاووس و چشمِ ترسیم شده بر آن ، به نشان چشمان مراقب و هشیار هرا، رموز تشبیهی او محسوب می شوند.

هرا فرزند رئا و کرونوس بود و مانند چهار خواهر و برادر دیگرش به محض تولد به وسیله پدر بلعیده شد و سرانجام وقتی از زندان شکم کرونوس رها گردید، تبدیل به دختر جوانی شده بود. 
او که خدابانویی بسیار جذاب و دوست داشتنی شده بود، نگاه زئوس را به خود جلب کرد. زئوس برای رسیدن به هرای جوانِ باکره خود را تبدیل به پرنده نحیف و لرزانی کرد و هرا با یک نگاه به او دلش به رحم آمد و برای گرم کردنش او را به سینه خود فشرد. در این لحظه زئوس نقابش را برکشید و به چهره اصلی خود درآمد و خود را به زور به هرا فشرد، اما تلاشش به جایی نرسید. هرا تا زمانی که قول ازدواج از او نگرفت، در برابر حرکات عاشقانه اش مقاومت ورزید. به دنبال این ماجرا می گویند ماه عسلشان سیصد سال به درازا کشید.
اما با بازگشت از ماه عسل رابطه عاشقانه شان واقعا به سر آمد. زئوس دوباره به زندگی بلهوسانه قبل از ازدواج بازگشت. بارها به هرا خیانت کرد و باعث شعله ور شدن آتش حسادت و کینه در او شد. اما خشم هرا متوجه شوهر خیانت کار خود نبود، بلکه "زن رقیب" یا فرزندان دیگر زئوس و یا اطرافیان بی گناه را هدف قرار می داد.

گرچه اسطوره های یونانی بیشتر بخش توهین ها و کینه توزی های زندگی هرا را مورد تاکید قرار می دهد، اما آیین های پرستش او گویای عظمت و احترام والای او بود.
در آیین و شعائر پرستش، هرا سه جنبه و درنتیجه سه جایگاه در طول سال داشت: در بهار "هرای پارتینوس" بود (هرای دوشیزه و باکره) ، در تابستان و پاییز "هرای تِلِیا" بود (هرای کامل یا هرای راضی و خشنود) و در زمستان "هرای چِرا" میشد  (خدابانوی توانایی).
این سه جنبه هرا معرف سه مرحله زندگی زنان است که در آداب و سنن گوناگون منعکس میشد. در بهار تصویری به نشانه هرا در آب حمام فرو میشد تا بازگشتی به مرحله باکرگی باشد. در تابستان با شرکت در مراسم زناشویی ، هرا به اوج کمال می رسید. در زمستان مراسمی دیگر بیانگر جدال او با زئوس بود که به دوران بیوگی یا دوران انزوای او می انجامید.

در اسطوره یونانی، هرا دارای دو جنبه متناقض بود: از یک طرف به عنوان خدابانوی توانای زناشویی با تشریفات والایی پرستش و ستایش میشد و از طرف دیگر در اشعار هومر به حد زنی کینه توز، ستیزه جو و حسود تنزل می یافت.

ویژگی های متمایز کننده هرا : تمایل به ازدواج ، هوشیاری پراکنده ، وفادار به عهد و پیمان و همسر ، کینه توزی نسبت به زنان رقیب 

نمادهای اسطوره ای و روان شناسی زنان – بولن‎
 
زئوس و هِـرا

هِرا Hera [خدابانوی زناشوئی،وفادار به عهد و پیمان و همسر]، به عنوان دختر رئا Rhea و کرونوس Cronus، از مرتبه ای برابر با زئوس برخوردار بود. او چشمان حریص زئوس را به خود جلب کرد. زئوس تصمیم گرفت هرا را اغوا کند و خود را صورت فاخ...ته ای رمیده در آورد. هرا وقتی پرنده کوچک بیچاره را دید، او را برداشت و برای آنکه گرم شود، آن را در آغوش گرفت. زئوس از ظاهر بدلی خود خارج شد و تلاش کرد هرا را بفریبد، اما هرا او را از خود راند تا اینکه زئوس به او قول ازدواج داد. ماه عسل این ازدواج، 300 سال طول کشید. پس از آن زئوس بار دیگر به هرزگی های خود بازگشت. افسانه های یونانی پر از هرزگی های زئوس و تحقیر و خشم و حسادت هراست.
 
 
پرسفون ؛ دوشیزه و ملکه جهان زیرین، زنی پذیرا و دخترِ مادر

پرسفون را که در میان رومی ها به پروسرپینا و کورا مشهور است، بیشتر از طریق افسانه ربوده شدنش به دست هادس در اشعار "نیایش دیمیتر" هومر می شناسیم.
او را در دو حالت پرستش می کردند : د...ر مقام دوشیزه یا کور ( به معنای دختر جوان) و نیز در مقام ملکه جهان زیرین.
در مقام دختر جوان ، او خدابانوی بلند بالا، زیبا و جوانی است که با نشانه های زایش از قبیل انار، غلات ، ذرت و نیز گل نرگس که او را مجذوب خود کرد، پیوند دارد. در جایگاه ملکه جهان زیرین ، پرسفون خدابانویی بالغ است که بر گستره ارواح مردگان نظارت دارد، راهنمای زنده هایی است که به آن دیار سفر می کنند و نیز به هر آنچه می خواهد دست می یابد.

پرسفون تنها دختر دیمیتر و زئوس بود. افسانه دیمیتر و پرسفون اینگونه آغاز شد: پرسفون راحت و بی خیال با دوستانش در حال بازیگوشی و چیدن گل بود که ناگهان هادس با ارابه اش از قعر زمین پدیدار شد و دختر جوان را که فریاد می کشید، به زور به جهان زیرین برد تا به عروسی با خود وادارش کند. دیمیتر حاضر به قبول این وضعیت نشد، کوه المپ را ترک کرد و به جستجوی پرسفون ادامه داد و سرانجام زئوس را بر آن داشت که به درخواستش پاسخ دهد.
زئوس ، هرمس خدای پیام رسان را برای بازگرداندن پرسفون فرستاد. هرمس وارد جهان زیرین شد و پرسفون غمگین را در آنجا یافت که به محض دیدن هرمس و اطلاع از رهایی خود از ناامیدی درآمد و خوشحال شد. اما هادس قبل از رفتن پرسفون چند دانه انار به او داد و پرسفون هم آنها را خورد و سپس همراه هرمس سوار ارابه ای شد که او را به سرعت نزد مادرش بازگرداند.

پس از پیوند شادمانه با مادر، دیمیتر با هول و هراس از او پرسید که آیا در جهان زیرین چیزی هم خورده است؟ پرسفون در پاسخ گفت که چند دانه انار خورده و اضافه کرد که هادس وحشیانه او را وادار به خوردن آن کرده بود (موضوعی که واقعیت نداشت.)
اگر پرسفون چیزی نخورده بود، تمامی او به دیمیتر بازمی گشت، اما اکنون با خوردن دانه های انار می بایست یک سوم سال را با هادس و در جهان زیرین و دو سوم سال را در جهان بالا و با دیمیتر سپری کند.
بعد ها پرسفون ملکه جهان زیرین شد. هر زمان که قهرمان مونث و مذکر اسطوره های یونانی به جهان زیرین فرود می آمدند، مهماندار و راهنمای ایشان می شد.

پرسفون از جمله دوازده المپی اصلی نبود، اما در اسرار ایلوسینها نقش محوری و مهمی داشت. اسرار و مناسکی که به مدت دوهزار سال پیش از مسیحیت مذهب اصلی یونانی ها به شمار می آمد. در این اسرار، یونانی ها از طریق بازگشت سالانه پرسفون از جهان زیرین، زندگی و بازگشت زندگی پس از مرگ را تجربه می کردند.

ویژگی های متمایز کننده او : دختری مطیع ، محتاط و منعطف ، دارای ذهنیتی پذیرا ، کرداری همساز با میل دیگران و شخصیتی وابسته
See more
Photo: ‎پرسفون ؛ دوشیزه و ملکه جهان زیرین، زنی پذیرا  و دخترِ مادر

پرسفون را که در میان رومی ها به پروسرپینا و کورا مشهور است، بیشتر از طریق افسانه ربوده شدنش به دست هادس در اشعار "نیایش دیمیتر" هومر می شناسیم. 
او را در دو حالت پرستش می کردند : در مقام دوشیزه یا  کور ( به معنای دختر جوان) و نیز در مقام ملکه جهان زیرین. 
در مقام دختر جوان ، او خدابانوی بلند بالا، زیبا و جوانی است که با نشانه های زایش از قبیل انار، غلات ، ذرت و نیز گل نرگس که او را مجذوب خود کرد، پیوند دارد. در جایگاه ملکه جهان زیرین ، پرسفون خدابانویی بالغ است که بر گستره ارواح مردگان نظارت دارد، راهنمای زنده هایی است که به آن دیار سفر می کنند و نیز به هر آنچه می خواهد دست می یابد.

پرسفون تنها دختر دیمیتر و زئوس بود. افسانه دیمیتر و پرسفون اینگونه آغاز شد: پرسفون راحت و بی خیال با دوستانش در حال  بازیگوشی و چیدن گل بود که ناگهان هادس با ارابه اش از قعر زمین پدیدار شد و دختر جوان را که فریاد می کشید، به زور به جهان زیرین برد تا به عروسی با خود وادارش کند. دیمیتر حاضر به قبول این وضعیت نشد، کوه المپ را ترک کرد و به جستجوی پرسفون ادامه داد و سرانجام زئوس را بر آن داشت که به درخواستش پاسخ دهد.
زئوس ، هرمس خدای پیام رسان را برای بازگرداندن پرسفون فرستاد. هرمس وارد جهان زیرین شد و پرسفون غمگین را در آنجا یافت که به محض دیدن هرمس و اطلاع از رهایی خود از ناامیدی درآمد و خوشحال شد. اما هادس قبل از رفتن پرسفون چند دانه انار به او داد و پرسفون هم آنها را خورد و سپس همراه هرمس سوار ارابه ای شد که او را  به سرعت نزد مادرش بازگرداند. 

پس از پیوند شادمانه با مادر، دیمیتر با هول و هراس از او پرسید که آیا در جهان زیرین چیزی هم خورده است؟ پرسفون در پاسخ گفت که چند دانه انار خورده و اضافه کرد که هادس وحشیانه او را وادار به خوردن آن کرده بود (موضوعی که واقعیت نداشت.)
اگر پرسفون چیزی نخورده بود، تمامی او به دیمیتر بازمی گشت، اما اکنون با خوردن دانه های انار می بایست یک سوم سال را با هادس و در جهان زیرین و دو سوم سال را در جهان بالا و با دیمیتر سپری کند.
بعد ها پرسفون ملکه جهان زیرین شد. هر زمان که قهرمان مونث و مذکر اسطوره های یونانی به جهان زیرین فرود می آمدند، مهماندار و راهنمای ایشان می شد.

پرسفون از جمله دوازده المپی اصلی نبود، اما در اسرار ایلوسینها نقش محوری و مهمی داشت. اسرار و مناسکی که به مدت دوهزار سال پیش از مسیحیت مذهب اصلی یونانی ها به شمار می آمد. در این اسرار، یونانی ها از طریق بازگشت سالانه پرسفون از جهان زیرین، زندگی و بازگشت زندگی پس از مرگ را تجربه می کردند.

ویژگی های متمایز کننده او : دختری مطیع ، محتاط  و منعطف ،  دارای ذهنیتی پذیرا ، کرداری همساز با میل دیگران  و شخصیتی وابسته‎
 
هِستیا ؛ خدابانوی آتشکده و معابد ، به ویژه آتش شعله ور آتشدانی دایره وار بود و ناشناخته ترین المپی زمانه خود.
رومیان او را وستا می نامیدند. نماد صوری او دایره بود و نخستین معابد و آتشکده هایش نیز مدور بودند. وجودش اماکن را روحانی می کرد. ه...ستیا هم آن حس روحانیت و تقدس بود و هم آتش مقدسی که فراهم آورنده معرفت ، گرما و حرارت برای پختن غذاست. بدون حضور و ورود هستیا هیچ خانه و معبدی تقدس نمی یافت.

هستیا اولین فرزند ریا و کرونوس بود . خواهر ارشد نسل اول المپی ها و خاله و عمه دوشیزه نسل دوم. گرچه متناسب با حق مادرزادیش می بایست یکی از دوازده المپی اصلی محسوب شود، اما وقتی دیونیزوس، خدای شراب ، ترفیع مقام یافت و جای او را گرفت ، هستیا حضور نداشت و هیچگونه اعتراضی نیز از او دیده و شنیده نشد.

اسطوره های یونانی مملو از ماجراهای عاشقانه و رزمی است و از آنجا که هستیا در هیچ یک از این دو نوع وقایع نقش فعالی نداشت ، وجودش بیش از هر خدا و خدابانوی دیگر نامرئی است. با این وجود او را گرامی می داشتند و بهترین قربانی ها و هدایا را نثارش می کردند.

اسطوره مختصر هستیا در سه سروده هومر تصویر شده است. توصیفش در سروده اول از این قرار است : هستیا، باکره مقدس ، یکی از سه خدابانوی معدودی که آفرودیت هرگز نتوانست به او راه یابد، اغوا و تحریکش کند و یا حتی اشتیاقی مطبوع و آرام را در او بیدار سازد.

آفرودیت پوزیدون ( خدای آب ها ) و آپولو ( خدای آفتاب ) را بر آن داشت که دلباخته هستیا شوند. این دو هستیا را عاشقانه می طلبیدند، اما هستیا دست رد بر سینه هر دو زد و به پیمان خود مبنی بر باکرگی همچنان وفادار ماند در سرود آفرودیت آمده: (( زئوس به جای هدیه ازدواج، امتیازی والا به هستیا اهدا کرد. جایگاه او را در قلب خانه قرار داد تا بهترین ایثارها از آن او باشد . در معابد دایان دیگر نیز او محترم شمرده میشد و خود نیز خدابانویی مقدس و والا بود.))

برخلاف خدایان و خدابانوان دیگر، هستیا را نمی توان از طریق اسطوره ها و تمثالهایش شناخت، بلکه قدر و منزلت او در آداب نیایشی که در آتش متجلی است ، احساس می شود.

ویژگی های متمایز کننده او : باکرگی ، هوشیاری متمرکز بر تجارب فردی ، درونگرا ، دارای گرایشات مذهبی و عرفانی ، زنی دانا و کدبانو ، آزاد و رها از مادیات و امیال روزمره

نمادهای اسطوره ای و روان شناسی زنان - بولن
Photo: ‎هِستیا ؛ خدابانوی آتشکده و معابد ، به ویژه آتش شعله ور آتشدانی دایره وار بود و ناشناخته ترین المپی زمانه خود. 
رومیان او را وستا می نامیدند. نماد صوری او دایره بود و نخستین معابد و آتشکده هایش نیز مدور بودند. وجودش اماکن را روحانی می کرد. هستیا هم آن حس روحانیت و تقدس بود و هم آتش مقدسی که فراهم آورنده معرفت ، گرما و حرارت برای پختن غذاست. بدون حضور و ورود هستیا هیچ خانه و معبدی تقدس نمی یافت. 

هستیا اولین فرزند ریا و کرونوس بود . خواهر ارشد نسل اول المپی ها و خاله و عمه دوشیزه نسل دوم. گرچه متناسب با حق مادرزادیش می بایست یکی از دوازده المپی اصلی محسوب شود، اما وقتی دیونیزوس، خدای شراب ، ترفیع مقام یافت و جای او را گرفت ، هستیا حضور نداشت و هیچگونه اعتراضی نیز از او دیده و شنیده نشد. 

اسطوره های یونانی مملو از ماجراهای عاشقانه و رزمی است و از آنجا که هستیا در هیچ یک از این دو نوع وقایع نقش فعالی نداشت ، وجودش بیش از هر خدا و خدابانوی دیگر نامرئی است. با این وجود او را گرامی می داشتند و بهترین قربانی ها و هدایا را نثارش می کردند.

اسطوره مختصر هستیا در سه سروده هومر تصویر شده است. توصیفش در سروده اول از این قرار است : هستیا، باکره مقدس ، یکی از سه خدابانوی معدودی که آفرودیت هرگز نتوانست به او راه یابد، اغوا و تحریکش کند و یا حتی اشتیاقی مطبوع و آرام را در او بیدار سازد.

آفرودیت پوزیدون ( خدای آب ها ) و آپولو ( خدای آفتاب ) را بر آن داشت که دلباخته هستیا شوند. این دو هستیا را عاشقانه می طلبیدند، اما هستیا دست رد بر سینه هر دو زد و به پیمان خود مبنی بر باکرگی همچنان وفادار ماند در سرود آفرودیت آمده: (( زئوس به جای هدیه ازدواج، امتیازی والا به هستیا اهدا کرد. جایگاه او را در قلب خانه قرار داد تا بهترین ایثارها از آن او باشد . در معابد دایان دیگر نیز او محترم شمرده میشد و خود نیز خدابانویی مقدس و والا بود.))

برخلاف خدایان و خدابانوان دیگر، هستیا را نمی توان از طریق اسطوره ها و تمثالهایش شناخت، بلکه قدر و منزلت او در آداب نیایشی که در آتش متجلی است ، احساس می شود. 

ویژگی های متمایز کننده او : باکرگی ، هوشیاری متمرکز بر تجارب فردی ،  درونگرا ، دارای گرایشات مذهبی  و عرفانی ، زنی دانا و کدبانو ، آزاد و رها از مادیات و امیال روزمره 

نمادهای اسطوره ای و روان شناسی زنان - بولن‎